تبليغاتX
voodoo girls
voodoo girls

چرت و پرت نویسی از نوع وودوویی:::

خبر...خبر...! جاتون خالی تصمیم گرفتیم تپل! قراره تا هر وخ دلمون خواست، اینجا چرت و پرت بنویسیم، بینش اگه دیدیم حال وال داریم و اینا و اگه شد یه پست درست و حسابی هم میزنیم!!!!

وای،وای،وای... اک کهی از دست این آنفولانزا، خوک، مرغ! دیه از هر چی حیوونه بدم میاد!!

این ها جمله هاییست که این روزها در شهر اراک خیلی خیلی زیاد می شنوید. حتما شماها اخبار گوش میدین و حتما خبرهای مربوط به خوکو هم شنیدین!! و حتما شنیدین که اعلام کردن بیشر مبتلایان به این بیماری در شهرهای اراک، قم (پایختو میگما!) و زاهدان بوده.

به جان خودم، این وب، به جان این MK، اگه ساحل در شهر اراک نبود این آمار ایجاد نمیشد! دلیلش رو میخواید؟!! من رو که میشناسید تا طرفم گوجه پرت نکنید خبر جالبی رو که میخوام بگمو عمرا نمیگم! و به جان شما و خودم و این وب و به جان پشت کوهیه و به جان با من تماس بگیرید، این چن ماهه گویا هرچی گوجه که در تمام عمرم روی صندلی معلم ها گذاشتم، به طرفم پرتاب شده! (از قدیم گفتن نفرین معلم میگیره!!!) خب کجا بودیم آهان شما میخواستین گوجه پرت کنید!!! چی؟!! گفتن گوجه واسه آنفولانزا خوبه گرون شده؟؟! چی!؟ گوجه ندارین؟! نخیر دیگه نشد تا گوجه نباشه من نمیگم!!!! چرا؟!... چی؟! نگم به درک؟!!! بابا این چیزا چیه میگین! شاید برای تو مهم نباشه اما برای خیلیها مهمه!!! (ساحل:هوی.......!)

خب بذارید فک کنم ببینم بگم یا نه؟! (یا نه!)

خب راستش زیاد مهم نیس. چیز کاملا مشخصیه! ساحل کلا در زندگی بدشناس است!!! برای مثال هر وقت من با ساحل میرم نماز جماعت حاج آقا نمیاد و ما مجبور میشیم فردی بخونیم! هر وقت تو یه ماشینی میشینیم که ساحلم توش هست زرت زرت به چراغ قرمز بر میخوریم و هزار تا چیز دیگه! پس مسلما در شهری که ساحل 14 سال در آن زندگی کرده باشد، بیشترین مبتلایان به انفولانزا دیده میشود!!

خلاصه وضع مدرسه افتضاحه! مخصوصا کلاسه ما که هر روز 16-17 نفر غایب اند! ما هم که شانسمون خوب آنفولانزا نمیگیریم!!! هی بیکار میریم مدرسه.. هی بیکار برمیگردیم خونه...هی میخوابیم...هی درس نمیخونیم...هی نمره بد میگریم...هی لوله گاز!!!!!!

ساحل هم که 4 بار نیومد مدرسه،گلبرگ یه هفته نرفت، هلیا همچنان تو خوده! یعنی مریض شده ولی معلموم نیست! غزل هم چون روحیه ی شادی داره مریض نمیشه! مریم هم که فک کنم یه ماهی هس مدرسه نرفته!!! سمانه هم که قوی! منم که اصلا آنفولانزا بگیرم معلوم نمیشه چون من نه که به همه چی حساسیت دارم! وقتی سر درد و گلو دردو عطسه و سرفه می کنم معلوم نیست مال حساسیته یا آنفولانزا!؟!( یا آنفولانزا!)

خلاصه الان کلی بیکاریم! و به جان شماها اگر این Mk و این افراد نبودن تا با کامنتهای بانمکشان ما را سرگرم کنن ماها کلا روحیمونو از دست میدادیم! و باید مثلا خواهر سمانه یه آپ میکرد در این وب که متن آن به ظرح زیر بود::::

به اطلاع کلیه دوستان میرینانم که وودوو ها ده رحمت ایزدی پیوستند، لطفا تماس نگیری. با تشکر.... samin aryan!


پ.ن:منتظر چرت و پرتهای بعدی باشید.......






نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط صدف

خدا مشتي خاک برگرفت. مي خواست ليلي را بسازد،

از خود در او دميد. و ليلي پيش از آنکه با خبر شود، عاشق شد.

سالياني ست که ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد.
زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است؛ نام ديگر انسان.

خدا گفت: به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.

آزمونتان تنها همين است: عشق. و هر که عاشق تر آمد،
نزديکتر است. پس نزديکتر آييد، نزديکتر.
عشق، کمند من است. کمندي که شما را پيش من مي آورد. کمندم را بگيريد.
و ليلي کمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق، فرصت گفتگو است. گفتگو با من.

با من گفتگو کنيد.
و ليلي تمام کلمه هايش را به خدا داد. ليلي هم صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتي خاک را بدل به نور مي کند.
و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط غزل

سلام!!

اینم اون آپه مخصوص که ساحل حرفشومی زد!!راستشو بخواید از آغاز سال تحصیلی تا حالا همش منتظرم بگن:تو اینجا مهمونی!اومدی اینجا تا قدر مدرسه خودتو بدونی ولی دیر یا زود بر می گردی!!خودمو متعلق به این مدرسه،به بچه هاش،به معلماش و مسئولاش نمی دونم!همشون برام غریبه ان.تو طول روز منتظرم زنگ بخوره تا یه خبری از مدرسمون بیاد و بگه:برگرد،آزادی!برگرد به جایی که همه با هم مثه خواهر بودیم،جایی که مامانامون معلما بودن.زنگ که می خورد همه تو هم می لولیدند.کلاس ها با هم ادغام میشد،ولی حالا ما با هم ردیفامون هم نمی تونیم کنار بیایم چه برسه به کلاس های دیگه!

اگر بخوام از دلخوریم بگم دوباره سردردم شروع میشه.این آپ فقط حاصل فکر و خیالای این مدته تا با یادآوریش هم شاید یه ذره شاد شیم و هم شاید بچه ها یادشون بیفته که:آره!!!!

یادش به خیر انگار همین دیروز بود که سر کلاس آقای پیرهادی،عارفه با صدای بلند گفت:ولی به نظر من کلاس درس باید توام با شادی باشه!!!!

یادتونه ساحل با آقای رحامی افتاده بود رو دنده ی لج؟!؟!؟!اون بیچاره هم هر وقت منو می دید می گفت:از داداشت بپرس تورج اورنگ میشناسه؟؟!!!گل هایی که به ساحل داده میشد!!
خوب یادمه سال دوم سر موضوع انشا حضرت فاطمه بساط جوک راه افتاده بود.زهرا روشن رفته بود پا تخته که انشا بخونه ، می گفت:قربونه کبوترای حرمت!!نمی دونم کی بود تو انشاش در مورد حضرت علی و حضرت فاطمه گفته بود:عقد پسر عمو و دختر عمو رو تو آسمونا بستن،یا پدررررر!!!جشنواره ی غذا تو آخرین دوشنبه ی سال تحصیلی ۸۶-۸۷خانم احمدی داشت توضیحات کاملو در مورد اردوی کرمانشاه می داد که گفت:بچه ها از این موبایل ها و mp3فایو ها نیارین(five)!پهن شدیم وسطه حیاط!!!ساحل و صدف و غزل یادتونه با فرزانه رفتیم یه چیزی بخوریم پسره از میز بغلی به صدف گفت:اسمت الهه ست!!؟؟هنوز هم نمی دونم هدفش چی بود!!!تیکه کلامای آقای رحامی:آن رشته که نامش ریاضی ست،جمله کلک است و حقه بازی یا غرض از مقصود ،منظور است!!

باز کردن بند کیف بچه ها و بستنشون به صندلی!!باز کردن بند کیف خانم هاشمی وسطه راهرو!!من و مبینا که بند کفش های فاطمه رو گره می زدیم به هم!!!چسبوندن کاغذ به پشته بچه ها !!!عوض کردن جای پالتو ها و کاپشن های طبقه ی دوم و سوم!!!نشستن گروهی وسطه راهرو و حیاط!!!نشستن جلوی تلویزیون روی زمین که آخرش خانم احمدی از برق کشیدش!!

بیچاره خانم سیوشی که سر زنگاش ساحلو می کشیدم بیرون!!سر زنگ ریاضی خانم فرخی رفتم سر کلاسش(کلاس C)،پاک کن های صدفو ساحل که می بارید به سر من بدبخت،نشستن محدثه.ح روی سوزن پرگار در همون روز!!!!

خریدن کادو برا تولد مامان ساحل!!!گلواژه و کمند!!!!قفل کردن در به روی خانم باباخانلو!!!انداختن کل تغذیه های ساحل به سطل آشغال توسط باباخانلو و مقابله ی ساحل در برابرش!!!

چرت و پرت هایی که ساحل در مورد کیت و پرستاران می گفت!!!!خانم احمدی:نماینده ها بیاین تغذیه ها رو ببرن!!!!حرف زدن ساحل با ارتودنسی:عشق سیستم بازی و موی فشن....!!!!اراجیف به هم میبافه!!!!عطسه های ساحل سر امتحان حرفه،مرده بودم از خنده!!!!بوسه های خانم خراجی که بر سر ساحل می بارید!!!موبایل بازیه خانم اوسطی که هر وقت game overمیشد می گفت:می خوام بپرسم!!!!

خانم سیوشی و مثال های کوکو سبزی،خاله و آش رشته و مولکول H2Oاش!!!!خانم زینالپور و سوتی هاش:گوززرد(گوشزد!!!)،پسرشم دو تا موبایل داشت!!!خانم عالیخانی که تمام لیوان یه بار مصرفا رو کرده بود،یخ!!!!هدف گیری های ساحل!!!آقای رحامی:خ خ خ که انقدر حرف می زنید!!کلاسای ادبیات خانم زنگنه و جمله ی عجیب آخر سالش که گفت:بالاخره این رابطه ی عمیق بر قرار شد!!!

سر کلاس آقای پیر هادی ساحل و صدف رفتن بیرون از خانم احمدی پرسیدن:فوتبال چند چنده؟!؟!خانم احمدی:پاشین برین سر کلاس ببینم!؟!؟وودوو:خانم احمدی آقای پیر هادی گفتن!!!خانم احمدی:ووواااااااااااا!!!!!

جشنواره ی چهارر شنبه سوری و پشتک زدن های ساحل و ریخته شدن سطل آب از پشت بوم رو سر صدف در حال آموزش الک دولک!!!!آواز از ایرانیا ایرانیا...توسط بچه ها!!!!شستن ساحل!!!شعرای قمی و احمدی!!!آقای زکریا!!!میمیک صورت!!!خانم شایان!!!!
ریختن آب از دستشویی بغلی بر سر دوستان در حال رفع حاجت از جمله sky girl!!!آموزش های من به عارفه برای استفاده از...!!!یا راه رفتن فرزانه با ...بعد از..استاد...!!!!روده بر شدن من و صدف تو راه زندان عبرت!!!صدف یادته لیوان رو از بالا برداشتم،آبروم رفت!!اونجا هم (زندان عبرت!!)بچه ها آدمای زنده رو با غیر زنده و غیر زنده رو با زنده اشتباه می گرفتن!!!

نمایش های جومونگ!و صدای بلند ساحل که خطاب به سپیده تو سالن آمفی تئاتر پیچیده شد که گفت:آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!؟!؟!

شلواره پسره تو خ امام که تو را برگشت کانون دیدیم!!نشستن ساحل پشت پنجره برا اول صبح!!!دویدن با همه ی کلاس ها به جای ورزش!!فوتبال هایی که کلاس Bبازی می کرد و فرزانه که Out Ladyشناخته شد!!!جهش بسیار بلند هلیا از سر من و Sky Girlدر جشنواره ی دهه ی فجر برای رفتن به سن!!

زنگ خورده:

ساحل سوار سرویس در حال حرکت ولی در رو نبست].من هم کنار سرویس راه می رم!من:حرف دومشو بگو!ساحل:خودت بگو!من:اصلا با هم میگیم!با هم:ی!!!

چی بود اسمه اون دختره که می گفتن شبیه ساحله؟!؟!حالا بیا و معذرت خواهی کن!!سر خوشی های غزل که کادوی تولد ساحلو یه روز زودتر آورده بود!!!

از حفظ قرآن خوندن ساحل تو برنامه ی صبحگاهی که بر حسب تصادف یادش رفت و زد زیر خنده!چقدر سعی کردیم جدی باشیم!!!پولایی که از حسینی می گرفتیم!!

به دلیله جالب بودن کلاس های خانم زینالپور بازم یاد آوریش می کنم!کلاس های خانم داود آبادی بیچاره که م همیشه می پیچوندم!گل یخ!!تیتانیوم سعید!!!صلوات ها و دعا های معروف Sky Girlسر جلسه های امتحان!!!پخش تبلیغات مدرسه ی رازی به بچه های فاطمیه،اونا می گفتن:شما چی خوندید که نمونه قبول شدید؟؟تبلیغاتو می دادیم دستشون می گفتیم:همینارو بخونید!!با یه امیدواریه خاصی تبلیغات رازی رو ورق می زدن که نگو!!!تبلیغاتو می ذاشتیم زیر برف پاک کن های ماشینا که یه وقت هوسش به ماشین نرسه!!!امتحان نمونه که مراقبمون فقط کوفت می کرد !کتک کاری های ساحل و هلیا!!(البته شوخی بوده هاااااااا!!!!!!!)

جملات ادبی آقای پیرهادی!!!اهمیت تخمه ی مزمز در گروه!!

بچه های Cمیان سراغم.میریم پشت شمشادا و اونجا بود که من فهمیدم که کلاس پCمعدن انرژیه!!!همه موهاشونو ریختن رو صورتشون و شعر محلی می خونن!یا پدر!!!اینا دیگه کین!؟!؟!

حدیث صفری و اتفاقی که با وسایل ورزشی در برابر آقای فارسیجانی افتاد!!!اوه اوه!!چی بود!!!

مشاوره ی شغلی که من هر چی از خانومه می پرسیدم بلد نبود!!!

یادش به خیر یه روز علوم نخونده بودم و از قضا خانم صنعتگر همون روز یکی یکی از کلاسا امتحان می گرفت!هیچی بلد نبودم ولی با توضیحه یه ربع-20 دقیقه ایه ساحل امتحانمو با نمره ی خوبی دادم!هنوزم اون روز رو مدیون ساحلم!!

سینما و فیلم اخراجیا!!چی کار کرد محدثه.ح !با اینکه کله خره ولی بعضی اوقات خیلی عکس العمل های خوبی از خودش نشون میده!!

همگی با یک صدا:به پلیسه بیرون مدرسه گفتیم:روزتون مبارک!!!

راه مجلس و شخصیتی به نام خودش که هرگز تو اتوبوس پیدا نشد که نشد!!!

حاضر جوابی های فوق العاده و تحسین برانگیز صدف!!!

کاب پویندگان من و هلیا که یکی بود و کتاب صادق که ماله همه بود!!!

گیر کردن مداوم شخصیت های دوم گلبرگ زیر چرخ ماشین و در!!!

نمی دونم یادتونه یه روز یه آخوندی از صبح تا ظهر توکلاسا می چرخید یانه؟!یا نه!!!

موقعای که سر کلاس ما بود کلا 4 نفر بودیم.منم می خواستم کیفمو بردارم که یه دفعه اومد تو!!چند ثانیه از ورودش به کلاس نگذشته بود که پانیذ با قیافه و رفتاری رعب آور و وحشتناک وارد کلاس شد.آخوند بیچاره چسبید به دیوار.!!منو مبینا مرده بودیم از خنده!!!!

هلیا که خودبه خود با خودش درگیری داشت و بدون اینکه کسی بهش گیر بده ،خودشو لو می داد!(به خصوص تو اردو!!!)

آموزش رقص باله تو اردو!شعر میم مثه مادر!سوپی که توی مجلس گند زدین بهش!چیا که توش نریختین!سوپ بود دیگه!!؟؟

کی بود که پله برقی رو با تردمیل اشتباه گرفته بود!!؟!؟!اسمشونمی گم!!!

فکنمی کنم ساحل یادش باشه،سرکلاس دومCخانم گلباز تازه درس داده بود که سارا و ثمینه دویدن پای تخته که جواب مسئله رو بدن که ساحل گفت:باششه!آفرین ،بچهها به افتخارشون دست بزنید!سی نفر،همه با هم انقدر دست زدیم تا نشستن!!!

کاووسی میگه:I Love You،ریحانه میگه:Too،too!!!شستن کلاس دومCبا تمام بچه های کلاس که آب راه گرفت وسط کلاس!!!!

یه بار گروه علوم ما یادش رفته بود استخوان بذاره تو سرکه.برا همین با عجله ی بسیار یه زنگ تفریح قبل از علوم یه استخوان پیدا کردیم و انداختیم تو اسید کلرید ریک،قوی ترین اسید!!!!یه ماه بعد با اعتماد به نفس کامل یادمون افتاد استخوانی هم داشتیم.بعدکه استخوان تبدیل شده بود به شربت،خانم صنعتگر گفت:آخه این چه افتضاحیه که به بار آوردید؟؟؟آگه اینو خوردید بهتون نمره میدم!!؟؟!!

کلید آقای اورنجین که سر جلسه ی آزمایشگاه دست همه گشت!!

برنده ی مسابقه ی پفک خوری تو روز دانش آموز ،ساحل بود.اون روز چقدر دنباله اسمه با شروع Wگشتیم.حیف کهCپیدا نکردیم.مگرنه کنار هم میشد:Wکه استفاده اش خیلی بیشتر بود!!!

توپی که افتاد بیرون و پسری که گارد گرفته و شوت کرد!بیچاره دمپایی اش جلوتر از توپه افتاد!!!

دلم برا آقای فارسیجانی هم تنگ شده!!!

پاپا پینوکیو....(بقیشو یادم رفته!!)آخرای سال یاد بازی های مهدکودک افتاده بودیم(آِ تخم مرغ...باز میشیم،بسته میشیم...!!)

ساحل هم که دست از سر ماهی های سفره هفت سین بر نمی داشت!!!

کلاس های نجوم خانم زینالپور منو کشت بود!!اقتباس شده ی آهنگ کراوات توسط بچه های سوم که البته به جای واژه ی کراوات از هدبند استفاده میشد!!!

یادش به خیر وقتی من و هلیا و ساحل برا سرود می موندیم.ساحل همیشه غذا داشت و نمی خواست از آشپزخوه ی مدرسه غذا بگیره!ولی تا می نشستیم ساحل می گفت:من ته دیگ دوست دارم!قاشق هلیا ماله من!!حالا ببینم غذای مرمر چه مزه ای میده!!آخرشم می ریخت کف کلاس!عادتمون بود!!!

آخرین چهارشنبه ی سال تحصیلی86-87 ساحل و مبینا گند زدن به کلاس.فک کنید 2تا آدم بیش از با جنبه افتاده بودن به جون هم!!!کیفاشونو خالی می کردن تو سطل آشغالی،ساحل جامدادی مبینا که از مداد و پاک کن تا تیغ اره مویی توش پیدا میشد رو ریخت وسطهکلاس!!اونم کفش ساحلو گرفت و پرت کرد پایین تخته که خانم امیری اومد تو کلاس.ساحل هم با اعتماد به نفس کامل رفت و کفششو برداشت!قیافه ی خانم امیری تو اون لحظه واقعا دیدنی بود!!!

به غیر از گلبرگ و ساحل و هلیا کی گریه ی نکیسا رو دیده؟!خودش یه فیلم کمدیه 30 دقیقه ایه!؟؟!!!

قدم زدن زیر بارون!!زیرپایی گرفتن برا بچه ها!!بستن پارچه ی سبز به میله ها که بچه ها می گفتن مراد میده!!!!!

دعوای خانم و آقای شکری!!!!

خواستن بیش از حد ساحل به دفتر و شکایت من به خانم احمدی که باعث شد از اون به بعد صدف رو ببرن!!!

هین های قردار!!شعرای غزل،Sky Girlو هلیا که اول صبح می خوندن:...تو...بخل...!!!

جشنواره ی روبوت ها و IDدادن ساحل و هلیا که مدیر محترم فهمید و بعدا فهمیدیم طرف از فامیلای خانم صنعتگر بوده!!آبرومون رفت!!(البته این موضوع سکرت موند!!!)

اون موقع ها توی هر مراسمی چه جا بود چه نبود جای ساحل روی پای هلیا بود و هروقت هلیا بیچاره می خواست بشینه رو پاش تا یه ساعت جیغ می کشید!!!

شربت خودن گلی با یخ تو خونه ی خانم صنعتگر!!

هماهنگی انشا های 10 سال آینده ی من و ساحل که هرگز خونده نشد!!!

سر کلاس ادبیات خاطره رفت پای تخته که یه چیزی بنویسه که...هلیا با صدای بلند گفت:خاطره برو اولللللللللللا(Baroo ulllllaaa)،خانم زنگنه (دبیر ادبیات)سنکوب کرد!!!
تو اردو هم که فرزانه پرید تو بغل کمک راننده ی اتوبوس!!حالا خانم زین العابدین هر چی فرزانه رو میکشید ،پایین نمی اومد!!!انگار کلی بهش خوش گذشته بود!!!!

اگر بخوام ادامه بدم خیلی طولانی میشه(نه که حالا نشده!!!)و تازه بعضی خاطرات رو نمیشه در منظر عمومی مطرح کرد!!!
من که این خاطرات رو دوست دارم و براش احترام قائلم پس برای این خاطرات هم که شده من این دوستی رو تموم ن...می...ک....نم....!!!!!

پ.ن:صفت نسبی ها هم که حتما یادتونه:توخود و با خود،شوت پاکیزه،از رو،مالکیت سوتی!!(البته شوت بودن گلی رو که نمیشه با Sky Girlمقایسه کرد!!!!)

پ.ن2:ببخشید اگه خیلی طولانی شد!فوران خاطرات بود!!!




نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط مرمر

                         سهل مقنع!!!!اندر حکایات و احوالات ثابت فنر!!!

بخوانید ولی نمی فهمید!!!

ثابت فنر معادل در قسمت های مختلف یک دستگاه به میزان تعادل دستگاه بستگی ندارد.یعنی نمی توان گفت اگر دیفرانسیل یک مدرسه بر اساس خودنویس های ایریدیوم پوینت رده بندی دیویی شده باشند حتما آن شخص از مراجع قانونی در تشخیص عمومی انواع واکنش های شیمیایی است.به عبارت دیگه برای اینکه یک پونز رنگی بتواند نقش خود را در جامعه به خوبی ایفا کند نیاز به محیط کشت مناسب دارد.اگر همین سوزن را درون حفره های از آب جوش فرو ببریم حتما طی یک تصادف جان سوز تعداد زیادی گوسفند برای عید غدیر آماده می شوند .معهذا موبایل ها را بر روی silent قرار داده و با فشار دادن دکمه eject جان خود را بر کف  قرار داده و برای تعالی هر چه بهتر بازی های رایانه ای از مصرف گوشت و سبزیجات فاسد بپرهیزید!!!!!!

با این وجود برخی از دارندگان خودرو های کلاسیک  به این مطلب اعتراف کرده اند که هر چه بیشتر به دنبال سگ های تازی  پارس می کنند بیشتر خودنویس شان جوهر پس می دهد پس می توان نتیجه گرفت قتل هیتلر ارتباط تنگاتنگی با اسپری های ضد عرق نوجوان های امروزی دارد.اگر چه می توان هر دومقوله را در یک گنجه جا داد ولی با استفاده از ورد های گوناگون میتوان کمد های چند منظوره و گاه بی منظوره را به سرای بطلان فرستاد .اگر کمی به دور خود آشغال بیندازیم می بینیم در کسری از ساعت تمام آب های کره ی زمین تبخیر شده و دانه های تسبیح از یکدیگر گسیل می یابند.

به عبارت دیگر هر چه ثابت تعادل یک فنر بزرگتر باشد آن فنر راحت تر ذوب می شود!!!!!!

دوباره بخوانید!!!!

 




نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388 توسط مرمر

همینجور که میبینید توی این ماه فرخنده سه نفر از اعضای وودوو ها متولد شدن که فعلا به دوتاشون  از طرفه کل وودووای دیگه تبریک میگم

اولsky girlعزیزم

دوم هم غزل

و در آخر هم برای جفتشون آرزوی موفقیت دارم




نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط گلبرگ

با عرض معذرت من تازه از مسافرت شمال اومدم!!!با خستگیه زیاد اومدم و هنوز هیچ کاری هم برا مدارس انجام ندادم!!!!کلا حوصله ندارم یا به قوله داییم حسسسسش نیست!!!!

به هر حال شرمنده اگر دیر آپ کردم!!!از پریوش خیلی ممنونم که جواب داد فک کنم فقط ایشون بودن که جوابو کامل نوشتن بقیه فقط این آپو فرصتی برای یاد خاطرات دونستن!!!!من ازتون خواستم جوابشو بدین تا خیلی چیزا برا خودم مشخص شه.ممنون از اینکه به همه ی خواسته های من جواب عکس میدین!!!!در هر صورت اگر نسبت بگیریم شما هم تو این سن به این مسئله بر خوردین و براتون جالب بوده همون طور که برای من جالب بود!!!!

آقای اورنجین با عرضه معذرت نفر ۱۷ شدیم!!!!که من هنوز نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب هم که ظاهرا همه می دونن!!!!به هر حال ما از فیضه خاطرات فهمیدیم همه الحمدا.. باهوشن!!!!به هر حال علاقه مندان به جواب می تونن کامنته پریوش رو بخونن!!!!

 

از دوستان بسیار بسیار گلم خواهش می کنم زود تر اپ کنن چون این آپ جنبه ی خاصی نداره!!!!

در ضمن من کسی رو نمیشنسم که به آیدیش سر نزنه و 24 ساعته حرف از چت بزنه!!!بد نیست برا تنوع هم که شده یه سری به آیدی زده بشه!!!

                                                                                                            با تشکر!!

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط مرمر

سلام سلام!!!

قبل از این آپ متفاوت می خواستم از تمامی بازدید کنندگان خواهش کنم که نظراتی ندن که باعث به هم خوردن نظمه وب بشه.وقتی ما اپ می کنیم خیلی دوست داریم کسایی که نظر میدن باادب برخورد کنند تا هم کوفتمون نشه و هم به اعصاب ما و خودتون خدشه ای وارد نشه.من خودم به جرات به نمایندگی از همه ی نویسندگان گلمون ازتون خواهش می کنم از این به بعد نظرات جنجالی ندین.در صورت داشتن انتقادی کاملا معدبانه برخورد بشه تا احترام حرفه شما پایمال نشه.نظرات خصوصی حتما خونده میشه پس ما خوشحال میشیم اگه انتقاداذتون رو به صورت نظر خصوصی به ما برسه.اگر هم دیر به خواسته های شما می رسیم.برای هماهنگی با اعضای گروه هستش!!!اینایی که من گفتم فقط برای اینه که خدایی نکرده مجبور نشیم با پاک کردن نظرا از هم کینه ای به دل بگیریم و احترام بازدید کننده رو زیر سوال ببریم.این وب هم در جای خودش محترمه پس خواهش میکنم حریم این وب رو حفظ کنیدو در صورتی که از این وب بیزارید و به اصطلاح حالتون به هم میخوره ،خوشحال میشیم بیش از این وضع معده ی شما رو خراب نکنیم.می تونید خیلی راحت این وبو ترک کنید.در آخر از همه ی دوستانه گلم معذرت میخوام اگر به جاشون حرف زدم،اگر مخالفتی بود حتما اعلام بشه تا من مدیون کسی نباشم.

 

آیا شما در زمره ی 2 درصد افراد باهوش دنیا هستید؟؟!!!

پس این مسئله را حل کنید تا بفهمید جز این گروه هستید یا نه!!!

هیچ گونه کلک و حقه ای در این مسئله وجود ندارد و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند!!!!

آلبرت انیشتین این معما رو در سال 19 میلادی نوشت!!

به گفته ی وی 98 درصد مردم نمی توانند این مسئله را حل کنند!!!

مسئله...!!

1.در خیابانی 5 خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.

2.در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کنند!!!

3. این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند،سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند!!

 

 سوال:

کدامیک از آن ها در خانه ماهی نگهداری می کند؟؟؟؟؟؟؟

راهنمایی:

1.انگلیسی در خانه ی قرمز زندگی می کند!                                     

2. مرد سوئدی یک سگ دارد!

3.مرد دانمارکی چای می نوشد!

4.خانه ی سبز رنگ در سمت چپ خانه  سفید قرار دارد!

5.صاحبخانه سبز،قهوه می نوشد!

6.شخصی که سیگار pall mallمی کشد،پرنده پرورش می دهد!!

7.صاحبخانه زرد ،سیگار Dunhillمی کشد!

8.مردی که در خانه وسطی زندگی می کند،شیر می نوشد!

9. مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند!

10.مردی که سیگار Blendsمی کشد در کنار مردی که گربه نگهداری می کند زندگی می کند!

11.مردی که اسب نگهداری می کند،کنار مردی که سیگار Dunhillمی کشد زندگی می کند!

12.مردی که سیگار Blue Masterمی کشد،آبجو می نوشد!!

13.مرد آلمانی سیگار Princeمی کشد!!

14. مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند!

15.مردی که سیگار Blendsمی کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد!

 

پ.ن1:هدف این مسئله دادن فرجه به کسایی که می خوان خود نمایی کنن نیست.فقط برا سنجشه خودتونه نه برای رو کم کنی!!

پ.ن2:جوابش 3الی4 روز دیگه بر روی وب قرار داده می شود!!!

پ.ن3:وقته موردنظر یه ربع باید باشه!!!!

پ.ن4:موفق باشید!!!!

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط مرمر

دنگ دینگ دانگ...

 

سلامی دوباره به فاصله ی چند روز از فاصله نه چندان دور!

 

این یه آپ اخباره !ابتکاره صدفیه.از در دیوار ساحل و هلیا ،سنگ وشیشه ،کنکور و دانشگاه تهران ،نمونه و فرزانگان ،فضیلت و شاهد ،خانم گلباز و ایادفیلی ،اولین و آخرین خورشید، داخل گود بیرون گودو... خبر میدیم!

 

یعنی اینکه اهم بله...بی.بی.سی اراک افتتحاح شد ! جدی بود!

 

به مناسبت افتتاحیه چند تا خبر وودویی میدم بحالید جمیعتا.

 

اول بگم لیدر وودوها مرمر جونه. ارادت خاصی مرمر و سمانه (خواهرم)به هم دارن.

 

خبر بعدی هم من باب سمانه (خواهرم) بدم که کلی این دوتا ذوق زده بشن که خبارهی اول مربوط به اون دوتا است.

 

طبق گفته پورعباس رییس سازمان سنجش کشور جواب نهایی کنکور صبح پنجشنبه 19 شهریور اعلام خواهد شد.اما جواب کنکور ساعت 22 چهارشنبه با اجازه ی سازمان سنجش اومد تا همه سوپرایز بشن.ما هم که آخر اطلاعات همون ساعت 22 رفتیم دیدیم .... بععله!.....

 

_ سمانه خانم وکیل شدن بالاخره ... اونم کجا دانشگاه تهران !!

 

حقوق دانشگا تهران ....

 

با جیغ سمانه همه پریدیم تو اتاق  سمانه پرید تو بغل مامی و بابی ( بپر بپر من نمیپرم بپر ...) از خوشحالی داشت شاخ در می آورد ... ا نه ببخشید بال در می آورد.

 

خلاصه اینا همه هیچی اینو  بگو که من دارم دختر بزرگ خونه می شم.من و آتی تهنا میشیم صاحب یه اتاق جدا میشیم.اما ناراحن می شیم. عادت کردیم هر شب پیش سمانه بخوابیم. هی بخندیم گاهی غرغر کنیم.مخصوصا شب تا 1 و 2 بیدار بمونیم کل کل کنیم. آخرشم دوباره کلی بخندیم با هم دعوا کنیم که فردا  کی ظرفا رو بشوره. سمانه هی غر بزنه اتاق و جمع کن بینیم باو !  دوباره گیس و گیس کشی که شروین مال منه و ...  آخر سرم سمانه بگه چه خبر 2 ساعت با ساحل داری حرف میزنی؟ تلفن سوخت !

 

هی ....  روزگار همینه دیه ! تا دیروز ناراحن بودم که دارم از هلیا و مرمر و سمانه و گلبرگ جدا میشم حالا باید غصه ی سمانه هم بخورم....

 

اما خب امیدوارم که حقوق دانشگاه تهران هم بهترین باشه مثه همیشه می دونم که خیلی سخته.هرچی باشه رتبه ی 1 کنکور هم حقوق تهران میاد. این یعنی آخر رقابت و اینا.

 

پ.ن: از همه ی برو بچزی  که به خاطر آپ قبلی من یه کم دلگیر شده بودن عذرتا. بی منظور بود جدتا.

 

پ.ن 2 : بعد از ۴سال اراک دوباره قبولی حقوق تهران داشت.راضیه ( حقوق بهشتی )  منصوره ( حقوق علامه )  مهسا خواهر الهام ( حسابداری صنعت نفت تهران )




نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط صدف
  


 

 خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز 

                                              چگونه مردن را خود خواهم آموخت

 

دکتر علی شریعتی




نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط غزل
   ...!!


سلام!

اول از همه از هلیا معذرت میخوام که سریع آپ کردم ولی نمیخواستم اون آپ بالا باشه ولی از همه میخوام یه کم به انگشت اشارشون فشار بیارن و یه کم بیان پایین تر آپ هلیای عزیز رو بخونن و اگرم نظری دارن توی همین آپ اعلام کنن.

قبل از اینکه حرف اصلیمو شروع کنم باید بگم که من با صدف،هم قبل از آپ و هم بعد از آپش صحبت کردم و مطمئنم که هدف صدف از آپش این نبوده که بحث سیاسی را بندازه. اگر وودوو میخواست سیاسی بازی در بیاره بلد بود همون موقع انتخابات یه آپ تپل بکنه!!!

شاید حرفم درست نباشه ولی فک میکنم یه مشکلی با صدف دارید. خیلی بی انصافید اگه یادتون رفته باشه اونوقت که هممون دپسرده بودیم، صدف مهمونی گرفت و همه دوباره خرم شدیم!!


و اما حرف اصلیم:

دیروز صبح هلیا به من زنگ زد و بعد از کلی خنده و حرف و بحث و اینا برگشت به من گفت که کاش هنوز سوم بودیم.

گفتم: وا؟! چرا؟!

گفت: مدرسه ی باحالی بود، تازه واسه خودمون باند درست کرده بودیم!!



فک کنم همه آپ مرمرو خونده باشن و متوجه شده باشن که مرمر ناراحته از اینکه داریم از هم جدا میشیم. حالا هم من آپ کردم که بگم ناراحتیمو از اینکه جدا شدیم نمیتونم توصیف کنم.(حالا این وسط اگه قضیه باور کردن باشه و کسی نتونه باور کنه من نمیتونم کاری واسش انجام بدم!)

ببخشید گلی جون این حرفو میزنم ولی هر کی میخواد بهش ثابت بشه بیاد اس ام اسای منو بخونه، متوجه میشه که گلبرگم ناراحته!

پس تا اینجا 4 نفر ناراحتیشون ثابت شد. (یعنی من توانایی ثابت کردنشونو داشتم!!!!) این نشون میده که هممون امید داشتیم که سال دیگه هر کدوم یه طرف پرت نشیم ولی شدیم!

من میخوام بگم که اگه اینجوری شد، اگه الان از هم دوریم، اگه الان همدیگرو شاید نبینیم، شاید هم دیر به دیر ببینیم. نباید بذاریم که بدتر شه!

من اینو بارها گفتم و همتونم (وودووها!) تایید کردید که کس خاصی تو وبلاگ ما نمیاد، این یعنی چیزی که توی آپ صدف بود (که من معتقدم نبود!) نباید شما رو غیرتی میکرد!



هر کس، هر طور که میخواد در مورد این آپ فک کنه ولی من این آپو کردم که بگم وودووها مثل قبل عاشق همن، هیچ وقت از هم جدا نمیشن چون دلاشون همیشه با همه. هیچکس و هیچ چیز نمیتونه ما رو از هم بگیره چون هر کی از حلقه ی دوستیمون خارج بشه یه ثانیه هم دوام نمیاره.

و همین جا از ته دل از هلیا یا بقیه فرق نمیکنه! خواهش میکنم که اگه چیزی تو دلشون هست که باعث شده از دست کسی ناراحت و دلگیر باشن بگن که یه وقت خلاف چیزی که گفتم، اتفاق نیفته!


حرف آخر آخر از ته دلم:

زنده باد:






نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط ساحل
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   پيوند ها


Blog Skin